۱۳۹۴ آذر ۱۵, یکشنبه

کرمانشاه«کرماشان»- سَرپُل ِزَهاب«سه‌رپیلی زه‌هاو» «بزمیراوا- مله کرمینه»

سَرپُل ِزَهاب«سه‌رپیلی زه‌هاو»
«بزمیراوا- مله کرمینه»
پارسی: بَلوط
کوردی: به‌لو,به‌ڕو,به‌ڕی,جه‌فت

کرمانشاه«کرماشان»- سَرپُل ِ زَهاب«سه‌رپیلی زه‌هاو»
پس از باران «دوائی واران»

***
شعر برف نو- احمد شاملو
- - -
برف نو! برف نو! سلام، سلام
بنشین، خوش نشسته‌ای بر بام
پاكی آوردی ای امید سپید
همه آلودگی‌ست این ایام
راه شومی‌ست می‌زند مطرب
تلخواری‌است می‌چكد در جام
اشكواری‌ست می‌كشد لبخند
ننگواری‌ست می‌تراشد نام
شنبه چون جمعه، پار چون پیرار
نقش هم رنگ می‌زند رسام
مرغ شادی به دامگاه آمد
به زمانی كه برگسیخته دام
ره به هموار جای دشت افتاد
ای دریغا كه برنیاید گام
تشنه آن جا به خاک مرگ نشست
کاتش از آب می‌کند پیغام
کام ما حاصل آن زمان آمد
که طمع برگرفته‌ایم از کام
خامسوزیم الغرض بدرود

تو فرود آی برف تازه سلام!
کرمانشاه«کرماشان»- سَرپُل ِ زَهاب«سه‌رپیلی زه‌هاو»
پس از باران «دوائی واران»

کرمانشاه«کرماشان»- گهواره گوران«گاواره‌ی گوران»- یادمان«شون‌گە» تیمور بانیارانی ***



کرمانشاه«کرماشان»- گهواره گوران«گاواره‌ی گوران»- «گورگاوه‌رز» < - - - > «بانیاران»
درخت بلوط کهن‌سال
دار به‌روی کونه‌سال
***
آهای اورست !
به بلندای آسمان خراشت نناز !
من بلوط هزارساله ام
تنم قوی
ریشه ام دراااااااااز
نه سنگ
نه آتش
صورتم نخراشید
من از تبر خورده ام
تبر از تنم !


(شاعر: زرشید
)


تیمور بانیارانی می‌فرماید:

داوودی به‌شه‌ر
مورغی دیم نه زیل داوودی به‌شه‌ر


ئه‌لماس هژمه‌ت بوره‌نده‌ی دوو سه‌ر
فه‌تات و فتوور فه‌تح فانی که‌ر

سه قالب یه‌ک مه‌غز چل شه‌م یه‌ک فه‌نه‌ر
دو کان یه‌ک کالا سه زه‌وج یه‌ک به‌شه‌ر

ته‌یموورم تاووس موسته‌فام نه زیل
دیده‌ی شه‌کاکان پوشان په‌رده‌ی لیل

شون شه‌م وه‌سته‌ن نه جامه‌ی حه‌یاس
ئاخیز که‌رد نه چه‌پ وه‌ست نه ته‌خت راس

حه‌یده‌ره‌ن موسی ره‌مز ساحبکار
شه‌ش زات نه سه زیل یه‌ک جه‌سه‌د قه‌رار

سه دیده یه‌ک دل سه زات یه‌ک ئه‌نداز
ته‌یموور یار نه‌و ده‌م مه‌بو سه‌ر ئه‌فراز
- - -
دیدگاهی آزاد و ناتمام:

تیمور بانیارانی در اینجا به بعضی از رمز و رازهای جهانبینی مُغان و آئین یارسان اشاره می‌کند. او با نام بردن از خود، در واقع، تصویربنیادی و فطری انسان را در این جهانبینی و آئین بازتاب می‌دهد. او اشاره می‌کند به تُخم و گوهر پنهان خُدا در هر جانی، که در خودجوئی انسان ، همچون مُرغی به پرواز در می‌آید و فروهر می‌شود. خُدا، شهباز پنهان جان‌هاست. خُدا، الماس وجود هر جانی است که در خودکاوی کشف و نمایان می‌شود و می‌درخشد. زندگی در گیتی، در حقیقت، دُکانی برای خودجوئی و داد وستد چنین الماس پنهانی در وجود است. طاووس، پیکریابی خُدای رنگین کمانی است که رنگ‌های خود را در گیتی می‌افشاند، و با گسترش بُن و کان ِرنگین خود، گیتی را رنگین می‌کند. او همچنین به جهانبینی "سه تا یکتائی" یا "یَری تَنی" یا "سَهاکی" اشاره می‌کند که بُن و دانه‌ی درخت گیتی و کیهان است ...

«شاد و خُرَّم و پیروز باشید»



کرمانشاه«کرماشان»- گهواره گوران«گاواره‌ی گوران»- ناحیه‌ی کامران«ناوچه‌ی کامران»
سَد ِآزادی«به‌ندئاوی ئازادی»




کرمانشاه«کرماشان»- گهواره گوران«گاواره‌ی گوران»- «زاوله»
***
کارگاه ابزارسازی-چاقوسازی استاد شریف رضائی زاوله
تلفن همراه: 09183315232


روستای زاوله، همراه با ابزارسازی در شهر کرند«کرن»، یکی از مراکز ابزارسازی غرب کشور بوده است. با انقلاب صنعتی در غرب و واردات ابزارهای گوناگون از آنجا به ایران، ابزارسازی بومی در ایران تضعیف شد، و بسیاری از کارگاه‌های ابزار سازی ناچار به تعطیلی شدند. کارگاه‌های بومی سرچشمه‌ی دانش ابزارسازی هستند و تحول و پیشرفت آن‌هاست که صنعت ابزارسازی مدرن را بوجود می‌آورند. دنیای غرب هم در چند قرن اخیر با تحول و تکامل اندیشه‌های ابزاسازی یونان و روم باستان توانست انقلاب صنعتی ایجاد کند. اما ما نتوانستیم، چراکه، ما همین کارگاه‌های ابزارسازی بومی را مورد بی‌مهری قرار دادیم و برای بُن اندیشه‌های آن‌ها ارزش قائل نشدیم و در نهایت از چنین اندیشه‌های بنیادی که حاصل هزاران سال مراوده‌ی مردم منطقه با طبیعت بود، تهی شدیم و توان آفرینندگی خود را از دست دادیم.
پس بیائیم با خریداری ابزار از چنین کارگاه‌هائی آنان را مورد پشتیبانی قرار دهیم و نگذاریم که آخرین یادگارهای این دانش کُهن از بین برود.

«شاد و خُرَّم و پیروز باشید»


کرمانشاه«کرماشان»- گهواره گوران«گاواره‌ی گوران»
چهره‌ی فصل پائیز در باغات گهواره ...!
«چیره‌ی وه‌رزی پایز له‌ناو باخانی گاواره ...!»
کرمانشاه«کرماشان»- گهواره گوران«گاواره‌ی گوران»
چهره‌ی فصل پائیز در باغات گهواره ...!
«چیره‌ی وه‌رزی پایز له‌ناو باخانی گاواره ...!»



کرمانشاه«کرماشان»- گهواره گوران«گاواره‌ی گوران»- توتشامی«تویشامی، دوول دالان، چه‌مه‌ن» غار خاموش«مه‌ر خاموش»

Faramarz-Kay Babaei
اکتبر 19

کرمانشاه«کرماشان»- دالاهو«کرن»- ریجاب«ریژاو» «اَبودوجانه»

کرمانشاه«کرماشان»- دالاهو«کرن»- ریجاب«ریژاو»
«اَبودوجانه»
***


در تصویر اندیشی جهانبینی اصیل ایران«مُغان» و در آئین یارسان، "سَرو"، با توجه به ویژگی‌هائی که داراست، از جایگاه ارجمندی برخوردار، و یکی از پیکریابی‌های دانه‌ی "سپَنتمانی" است. "سَرو"، درختی همیشه سبز و راست قامت و ... است و چنین ویژه‌گی‌هائی آن را همسان و همسنگ با اصل و کان آفریننده‌ی هستی می‌کند. خدای این جهانبینی، اصل و کان نوشوی در دل هر ذره و جانی است. پس اگر در جائی دیدید که درخت سَرو به عنوان یکی از نمادها و چشم نوازهای آن جلوه‌گری کرد، بدانید که، اینجا حکایتی بس ژرف و دیرینه از دلبستگی و عشق به جهانبینی اصیل ایران«مُغان» و خُدای شاد و خُرَّم و سپنتائی آن دارد.


در ره دین چو نی کمر بربند
تا سرآمد شوی چو سرو بلند
(نظامی گنجوی)

سرو شو از بند خود آزاد باش
شمع شو از خوردن خود شاد باش
(نظامی گنجوی)


قحطی و گرسنگی و زاگرس‌نشینی و بلوط و ...

مردم زاگرس‌نشین، کوه و چشمه و درخت و نسیم را می پرستند، چراکه، همه‌ی آنها بوی زندگی می‌دهند. چراکه، در قحطی و گرسنگی، تنها یاری رسان آن‌ها، طبیعت بوده است. بلوط، سرچشمه‌ی عشق است، و نگذاشته است تا هرگز قحطی و گرسنگی، عشق را در میان مردمان نیست و نابود کند. پدران و مادران کهن‌سال ما فراموش نکرده‌اند که در قحطی و گرسنگی سال‌های دور چگونه بلوط را جایگزین آرد گندم کرده‌اند و با آن نان پختەاند و از مرگ رهائی یافته‌اند و آن روزهای سیاه را از سر گذرانده‌اند، بی آنکه عشق و مهر را، در پیش پای اژدهای شوم و ترسناک گرسنگی، قربانی کنند ...


چنان قحط سالی شد اندر دمشق
که یاران فراموش کردند عشق
چنان آسمان بر زمین شد بخیل
که لب تر نکردند زرع و نخیل
نجوشید سرچشمه های قدیم
نماند آب جز آب چشم یتیم
نبودی به جز آه بیوه زنی
اگر بر شدی دودی از روزنی
نه در کوه سبزی، نه در باغ شخ
ملخ بوستان خورد و مردم ملخ
در آن حال، پیش آمدم دوستی
کزو مانده بر استخوان پوستی
و گر چه به مکنت قوی حال بود
خداوند جاه و زر و مال بود
بدو گفتم ای یار پاکیزه خوی
چه درماندگی پیشت آمد، بگوی
بغرید بر من که عقلت کجاست؟
چو دانی و پرسی سؤالت خطاست
نبینی که سختی به غایت رسید؟
مشقت به حد نهایت رسید؟
بدو گفتم آخر تو را باک نیست
کُشَد زهر جایی که تریاک نیست
گر از نیستی دیگری شد هلاک
تو را هست، بط را ز طوفان چه باک؟
نگه کرد رنجیده در من فقیه
نگه کردن عاقل اندر سفیه
که مرد اَر چه بر ساحل است ای رفیق
نیاساید و دوستانش غریق
من از بینوایی نیم روی زرد
غم بینوایان رخم زرد کرد
نخواهد که بیند خردمند، ریش
نه بر عضو مردم، نه بر عضو خویش
چو بینم که درویش مسکین نخورد
به کام اندرم لقمه زهر است و درد

(سعدی شیرازی)

۱۳۹۴ آذر ۱۴, شنبه

کرمانشاه«کرماشان»- سَرپُل ِزَهاب«سه‌رپیلی زه‌هاو» < - - - > سَرمَست«گوواور" دامنه‌ی کوه کَچَل

کرمانشاه«کرماشان»- سَرپُل ِزَهاب«سه‌رپیلی زه‌هاو» < - - - > سَرمَست«گوواور"
دامنه‌ی کوه کَچَل
«پادامه‌نی کویه که‌چه‌ل»
کرمانشاه«کرماشان»- سَرپُل ِزَهاب«سه‌رپیلی زه‌هاو» < - - - > سَرمَست«گوواور"
دامنه‌ی کوه کَچَل
«پادامه‌نی کویه که‌چه‌ل









کرمانشاه«کرماشان»- سَرپُل ِزَهاب«سه‌رپیلی زه‌هاو» < - - - > سَرمَست«گوواور"
دامنه‌ی کوه کَچَل
«پادامه‌نی کویه که‌چه‌ل»

کرمانشاه«کرماشان»- سَرپُل ِزَهاب«سه‌رپیلی زه‌هاو»- تاق گرا«گه‌را» *** دیدگاهی آزاد و ناتمام در باره‌ی تاق گرا«گه‌را»:



بنای تاق گرا«گه‌را»، که در میان مردم بومی به تاق شیرین نیز مشهور است، در گردنه پاتاق بر سر راه کرمانشاه به سرپل زهاب و در ۱۵ کیلومتری شهرستان سرپل زهاب در کنار راه باستانی سنگفرشی بنا شده که فلات ایران را به میان رودان پیوند می‌داده‌ است.
در مورد زمان ساخت این بنا دیدگاه‌های متفاوتی بیان می‌شود، برخی آن را به دوره اشکانی و برخی دیگر آن را به دوره ساسانی نسبت می‌دهند. برخی بر این باورند که این بنا در اواخر دوره ساسانی و احتمالاً زمان حکومت خسرو دوم (۶۲۸-۵۹۰م) ساخته شده‌ است. اگرچه تاکنون کارکرد واقعی این بنا مشخص نشده، اما برای آن کارکردهای متفاوتی از جمله «یادگار احداث راه کاروانرو»، «توقف گاه موکب شاهی»، «اریکه سلطنتی»، «پاسگاه مرزی» و «بنای یادبودی از پیروزی» ذکر کرده‌اند.
اما باور بنده بر این است که برای شناخت جایگاه چنین بنائی نیازمند آنیم که نامواژه‌ی گرا«گه‌را» بر بستر فرهنگ اصیل ایران یا همان جهانبینی مُغان بررسی شود، تا شاید گشایشی در کشف رمز و راز فلسفه‌ی ساخت آن بوجود آید.
واژه‌ی گرا«گه‌را» در زبان کُردی به معنای؛ تخم حشرات و ماهی‌ها که هنوز جان نگرفته و نیز به تخم نارس درون شکم مرغ گویند.
واژه‌ی گرا«گه‌را» در زبان پارسی به حجام ، سرتراش ، دلاک گویند. و فراموش نکرده‌ایم که در گذشته بخش مهمی از ابزار حجامت و سرتراشی و دلاکی را نَی تشکیل می‌دادە است.
شیشه ٔ پرخون که گرا می مکد
بر امید نفع دل خوش میکند
(مولوی)
و نیز بندر گرا از جمله ٔ بنادر معروف دوره ٔ ساسانی است .
و همچنین برخی از پژوهشگران بر این باورند که واژه‌ی گرا«گه‌را» به معنای "نیزار" می‌باشد.
...
و اما با یاری جستن از تصویراندیشی‌های فرهنگ اصیل ایران، و با چیدن پازل معناهائی که در زبان کُردی و پارسی آمده است، بنده بر این باورم که پیوند این بنا با "نَی" و "تُخم" و "دانه" برای ما فاش می‌سازد، که این بنا، نمادی و نشانه‌ای از آفرینندگی و انجام و "هه‌نجام" بوده، و شاید، جایگاهی برای اعلام همگانی شروع و پیوند بە فصل و جشن و گردهمائی آئینی و مردمی بوده است، کە در اعلام چنین آغازی، کسی یا کسانی، با آتش و مشعلی فروزان، آغاز چنین جشنی را به همگان خبر می‌داده‌اند.
بزرگان و آزادگان را بخوان
به جشن و به سور و به رای و به خوان
(فردوسی)
«زندگی‌تان همواره جشن و سور باد!»

تندیس کاوه‌ی آهنگر زینت‌بخش یکی از میادین شهر کرند ...


کرمانشاه«کرماشان»- دالاهو«کرن»
***
تندیس کاوه‌ی آهنگر زینت‌بخش یکی از میادین شهر کرند ...
«په‌یکه‌ره‌ی کاوه‌ی ئاسنگه‌ر رازاندنه‌وه‌ی یه‌کیک له مه‌یانه‌یل کرن ...